|
سکوت بارانی | ||||||||
|
تقدیم
به همه ی معصومه ها... آنان که ویلچر سواری روی پاهای قطع شده زیباترین خاطرات دوران حیات پدرشان است نازک نظاره کردم و دیدم که بوده است با جوهر سبابه روی هوایش کشیده است قرآن.چفیه ی خونی.معصومه.دفتر مشق دخترکی که اشک امانش را ربوده است همان که میان کهنه یتیم های قبور عشق مزه ی بی بابایی را تازه چشیده است بیچاره زیر نگاه بی نگاه همه معلمش ببین به او چه مشق داده است کو؟ببینم.امتحان چیست؟جمله بساز؟ آب.بابا.نه نساز.آه ...این معصومه است چه زود دخترک مشق عشق پیشه کرده بود جمله این بود:بابای من شهید شده است تحملم تمام شد.برویم؟وقت پزشک گذشت شرمنده کمی سرماخورده ام.حالم لابه است محکم ادا نمود:خاله برایت ماسک بابا را بیاورم مخصوص خس خس و درد سینه است دیگر نماند.اشک هم مرا تحملم نکرد اینجا چقدر همه چیز تلخ.خالصانه است سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود... و باز کلام عشق اللهم عجل الولیک الفرج
نه درد و دل و نه... صبح میرسد به دست تو گلایه ای بعد از اینکه دل شود برای من الهه ای پاگشای روزهای ((کو رمق بی نگاه تو؟)) ناامید و باز خواهش رسیدن حواله ای از خدا بخواه ببارد. ز رحمت صفای دل اینجا هماره نیست سر سوزن اراده ای رهرو بگو سیلی فرصت.ببرد گرد روزگار حین دل دیوانه محتاج اندک تکانه ای آخر بگو برای خدا. چرا همه در خواب شدند حالا که مانده ایم در آرزوی صدای فسانه ای چندیست روز به روز می شمارمت بنگر تو داده ای به دست من چه سوزی.بهانه ای خامی کنم بپرسم بی ریا پرسش دلم؟ تا کی فقط دلخوش به نقش رساله ای کمی شرم کمی غصه قاطیش آقا حتما با خودت میگویی چه سوال بچه گانه ای دیری گذشت باز تکرار میکنم دل را داریم هنوز ادعای انتظار یک شه سواره ای در کوله بار سفر انتظار ما ای آه... چیزی نیافتم پر بهاتر از قدر ناله ای
گاهی شرمنده ی وزن شدم گاهی قافیه گاهی مفهوم گاهی.... بسم الله السلام علیک یا حبیب الله وقتی بچه ای توی یه خونه متولد میشه تبریک اول مال بابای خونست شیرینی دادن مال بابای خونست حالا فکر کنید بابای خونه میر عشق باشه طفل پربرکت خانه حضرت فاطمه(س) بیاید امشب با هم از بابای خونه یه چیزی بخوایم حتما طریقه اطعام پیامبر رو بعد از ازدواج حضرت فاطمه شنیدید اگر نشنیدید برید بشنوید و باور کنید که امشب اگر چیزی بخوایم حتما میده راستی یه سوال مرتبط با روز مادر چند وقت یه بار بوسه به دست های مادرتون میزنید و عاشقانه میگید عاشقتم ادامه مطلب سلام من به لعل ضریح و لطف ناب تو برآن زلال کوثری که حک شده بر باب تو یادش بخیر بوسه به دیوار سبز رواق تو پرچین حوض سفید و بازی تلنگر آب تو آسوده خاطر از اذن زیارتی با نگاه تو همچون گذشته کنج اتاقک رو به روی قاب تو آنجا که درد زجه میزند از هوای تو ذوق مرا میشنوی از صدای خواب تو امشب میان کوچه پس کوچه های آه و تو مولا سلام ناقص ما را میدهی جواب تو از قسمت نظر بدهید درخواست رمز کنید این مطلب فقط برای دوستان نزدیک و قشر فامیل گذاشته شده یاعلی ادامه مطلب
یا فاطمه اشفعی لنافی الجنه
دلم دوباره هوای صحن و حرم دارد نوای روضه ی بی بی و کرم دارد
چقدر فاصله افتاده بین فردایم شمرده ام.دلم هزار راه ورم دارد شفای من پیش تو است بی بی کبوتر دردم. زخم نمک پاشیده پرم دارد چگونه شوق زیارت مرا نگریاند هزار هزار سودای تیر خورده سرم دارد صحرای خشک نگاهم جوانه زد به امیدت چون گنبد قدسی تو سایه به سرم دارد هرکه غمت را خرید عشرت عالم فروخت ظرف من لبریز است مادر... هرچند کوچک بپذیرش در پی ات قلبم ز دنیا طرد شد حس من دارای قدری درد شد رنج ها و غصه هایم ای بسا کم کمک با یاد تو هی سرد شد شعر خردم در کنار غصه ی شویت علی کمتر از تسکین مشتی گرد شد گرد دوری از همان صوت حزین نیمه شب رنجی برای فرد شد مادرم.بعد محسن.بعد پهلوی کبود واپسینش روی قنفذ زرد شد؟ کودک چادر به سر.دخت پدر.بار دگر آشنا با آنچه خردت کرد شد؟
السلام علیک یا اباصالح المهدی
برگرفته از سایت سده لنجان
کدام گوشه ی دنیا نهفته روی چو ماهت اله من ز که پرسم نشان یوسف چاهت چقدر ناز غزل را کشیده ام که سراید تمام سوز دلم را ز دوردست نگاهت به کوچه های عبورت چقدر اب بپاشیم یواشکی من و این چشم های مانده به راهت هنوز می رسد از لا به لای این همه تقویم صدای ندبه و زاری ز جمعه های پگاهت چه قصه ها که شنیدم ز کودکی ز ظهورت نیامدی و شدم خود چه قصه گوی پر اهت چقدر هلهله دارد طنین سبز طلوعت چقدر همهمه دارد گدای این همه جاهت چگونه جان بسپارم به پای سرخ ظهورت به وقت گفتن این شعر و یا رکاب سپاهت شکسته بال عروجم ز تیرهای معاصی خدا کند که نیفتم ز دیدگان سیاهت تمام شهر و محل را سپرده ام که بگویند به هر کجا که تو هستی خدا به پشت و پناهت دعاترین دعاها همین دعای نگار است امان بده که بمیرم به پای بقیت الاهت
من و این دفتر شعرم به کجاها رفتیم با شکستن به گمانم به حرم ها رفتیم روی دیوار اتاقک قاب عکسی دیدیم بی امان راه زیارت به دعاها رفتیم اندکی دیر گر امروز به مقصد برسیم چون که بی واهمه ما بر ته چاهها رفتیم حس پاک و هوای حرم رضا چندی بعد حال بی حاشیه ما سوی صله ها رفتیم باشد آخر به کمال علوی چنگ زنیم آخر این بار به امید و فداها رفتیم توی این حال و هواها جای این یه جمله خالی بود این بقیه الله التی لا تخلو من العتره الهادیه؟
به یاد ام البنین آن زمان که شمس هاشمی ظهور کرد ماه تو چه خوب جای پای او عبور کرد او که پیشگام لحظه های خطیر عطش از قدیم من بیت ذوالرجا پر ز نور کرد مادرانه شانه زدن را به زلف های حسین فاطمه ای از بنی کلب شبانه مرور کرد مرحبا قبل خطبه. قبل از اشک های بقیع سری به نیزه قلب های یموت را به گور کرد دوباره حظ منو شعر جامانده از هدف اما به ذهن من وصف قمر پیش مادرش خطور کرد
این لینک هدیه به شما شبیه صخره که با جزر و مد نمی شکند به یک تلنگر انگشت سد نمی شکند دلی که دامنه اشک کوه هاست وقتی که غم از چهار طرف میوزد نمی شکند کسی که در دل زندان نشسته دنیا نیز به سینه اش بزند دست رد نمی شکند قسم به عشق که پیمان مرگ و آزادی هزار سال اگر بگذرد نمی شکند شعر از علی مهدیزاده قابل توجه دوستای گلم :امام موسی خودمون هم شاعر هستن
ای کشتگان عشق برایم دعا کنید یعنی نمی شود که مرا هم صدا کنید فریاد چشمهای مرا هیچ کس ندید پس یک نگاه محض رضای خدا کنید ای مردمان رد شده از هفت شهر عشق رحمی به ساکنین خم کوچه ها کنید این دست های خسته خالی دخیلتان درد مرا به حکم اجابت روا کنید کوچیده اید چقدر زود مگر صبرتان کجاست؟ من میرسم تو را بخدا پا به پا کنید یک کوله بار حادثه و کوره راه عمر باید عبور کرد برایم دعا کنید تحت حس غریبی این قافیه ها ادا شدند ای کاش پلی به روی آسمان نازل بود فردوس برین لایق این رهگذر سائل بود ای کاش که راه وصل بر عرش خدا چون پیچک خانه ساقه اش مایل بود حالا که من آمدم به درگاه تو دوست در آن شب شانزده.قمر کامل بود خواستم سبک تمنا به برون اندازم آه...دیوار امیدی سر راه حائل بود بنگر چشم امیدم به صراط است هنوز که ندانسته پریدم و فلک جاعل بود تو در این دغدغه و درد به من خوف مکن و در این بخشش و اکرام بگو جاهل بود
مولای یا مولای...انت المعافی و ان المبتلا و هل یرحم المبتلا الا المعافی
|
||||||||
|
Designed By: M-QaLeB & copyright 2011 sokotbarani :::نیرو گرفته از : BLOGFA::: | ||||||||